محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )

142

شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )

بوسيد ، و فرمود : ما را يارى كردى و شرافت و مزيت دنيا و آخرت را ربودى » . بنى اميه بكشتن زيد اكتفا نكردند ، تا آنكه از قبر بيرونش آورده و گوش و بينى او را بريده و سرش را قطع كرده و بچوبى بدارش زدند و 5 سال عريان بالاى چوبى بدار آويزان بود تا آنكه وليد بن يزيد متصدى خلافت شد ، و بفرماندار كوفه نوشت ، كه زيد را با چوبهء دارش آتش بزن و خاكستر آن را بباد بده ! ! فرماندار چنين كرد و خاكسترش را در ساحل فرات بدست باد داد . عنكبوت بر عورت زيد تنيده ، و عورتش را پوشانده بود ، ولى لشكر بنى اميه با نيزه بافته‌ى عنكبوت را قطع ميكردند ، ولى باز شب عنكبوت ميبافت و صبح لشكريان از بين ميبردند ، تا اينكه گوشتهاى بدنش از جلو و عقب سست شده و عورت او را پوشانيد . چوبهء دار او شبها روشنى ميداد و از روشنائى آن سواره‌ها استفاده ميكردند و از بدن او بوى عطر برميخواست . و اين داستان خود وسيله‌ئى براى انتشار عقيدهء تشيع و تثبيت آن گرديد و داستان آن بين مردم منتشر شد و فضل اهل بيت و ظلم بنى اميه آشكار گرديد ، و مردم براى تبرك پيش چوبه دار زيد ميآمدند . ابن تيميه در منهاج السنه ميگويد : « هنگاميكه زيد را بدار زدند اهل كوفه نزديك چوبهء دار ميآمدند ، و آنجا عبادت ميكردند هشام سر زيد را بمدينه فرستاد و نزد قبر پيغمبر ( ص ) يك روز و يك شب نصب نمود . آن روز فرماندار مدينه محمد بن ابراهيم بن هشام مخزومى بود مردم مدينه پيش او آمده و درخواست كردند كه سر را پائين آورد ، قبول نكرد ، فرياد مردم همانند روزى كه خبر مرگ امام حسين ( ع ) را شنيده بودند بگريه و زارى بلند شد . فرماندار ، مردم را جمع‌آورى نمود ، و دستور داد كه مبلغين بعلى ( ع ) و حسين ( ع ) و زيد و پيروانشان لعن كنند و هفت روز اين روش ادامه داشت سپس سر شريف را بمصر فرستاد و نزديك جامع مصر نصب نمود . اهل مصر سر را دزديدند و نزديك جامع « ابن طولون » دفن كردند . « 1 » بعيد نيست ، مسجدى كه در مصر معروف به مسجد الحسين است مدفن سر نوه او زيد بن على بن الحسين ( ع ) باشد . اين دستورات بنى اميه و روش اول و آخر آنان است : فحش دادن بعلى ( ع ) و فاطمه و حسن و حسين ( ع ) و كشتن فرزندان رسول ( ص ) و شكنجه دادن به آنان و

--> ( 1 ) كتاب الكنى و الالقاب ج 1 صفحه 222 طبع العرفان صيدا